نوجوون ایرونی

 
       

 
 

               

 
 
  آرشيو مطالب

خرداد ۸٩

اردیبهشت ۸٩

اسفند ۸۸

بهمن ۸۸

دی ۸۸

آذر ۸۸

آبان ۸۸

مهر ۸۸

شهریور ۸۸

امرداد ۸۸

تیر ۸۸

خرداد ۸۸

اردیبهشت ۸۸

فروردین ۸۸

اسفند ۸٧

بهمن ۸٧

دی ۸٧

آذر ۸٧

آبان ۸٧

مهر ۸٧

شهریور ۸٧

 
  موضوعات

آلبوم (٤٦)

فیلم ها و سریال ها (٤٤)

مصاحبه (٢۳)

ترانه مادری (۱٠)

جومونگ (٤)

دلنوازان (۳)

عاشورا (٢)

طنز (٢)

ولادت (۱)

 
  لينک دوستان

 

حرفه اي ترين قالب هاي وبلاگ

سکوت سرشار از ناگفته هاست

بیکار بودم اومدم وبلاگ زدم

خاطرات دو دختر شیطون

برنامه ریزی (نیره جون)

سرگرمی - هنری(رژینا)

یه زندگی مستقل

وفادار دلشکسته

اندیشه ناب

کهنه درخت

هنرمندان

کامپیوتر

جام جم

ابر بارانی

زندگی من

پسراینترنتی

داریوش مردان

مصطفی زمانی

مصطفی زمانی

دختری که حرف نمیزند

آتشفشان علم و دانش

دانلود کتاب . جزوه . مقاله

سایت رسمی محسن افشانی

وبلاگ اختصاصی سیاوش خیرابی

پرشین بلژیک ارسال کلیپ . اخبار و.....

وبلاگ کانون قرآن مسجد ابولفضل (ع) بوشهر

شاهرخ استخری

مهشید و شاپرک

تنها ترین(میناجون)

سیاوش شاهزاده ی رویاهام (تانیاجون)

هواداران سیاوش خیزابی (هانیه جون)

دفترچه خاطرات من

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان

فقط عکس و فیلم

شاید برات خیلی کمم اما خیلی دوستت دارم (یاسمن جون)

بازیگری و سینما ( مژگان جون )

دوران نوجوانی ( شرمین جون)

فروشگا اینترنتی

بهترین وبلاگ برای طرفدارهای سیاوش خیرابی (مرسده و ستایش عزیز

خورشید

سیاوش خیرابی ( آذین عزیز

حسین نمازی

عکس و دانلود و آهنگ...

داستانهای عاشقانه(میثم

کژدم

خاطره ( امیرعلی)

خاطره


  صفحات وبلاگ


 
   امکانات جانبي

»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin




  مطالب پيشين

گفت و گو با سودابه بیضایی

نقاشی دیواری لاله اسکندری رونمایی شد

معنی اسم کشورها !!

داستان سربازی خانم ها

عکس شهاب حسینی با برادر - همسر و فرزندش

دلــــــــــــــــــنوازان

عکس هایی از فیلم (دختر حوا - پسرآدم)

عکس های بازیگران در کنسرت موسیقی

عکس هایی از سحر قریشی و همسرش (سری دوم )

2عکس از یلدا و همسرش

 
  تبليغات


تبليغات



  گفت و گو با سودابه بیضایی
 

سودابه بیضایی

دلم نمی‌خواهد با دیدن من همه بگویند سودابه بیضایی تکرار شد. دوست دارم بیشتر در سینما حضور داشته باشم اما پیش نیامده، ضمن اینکه من از فروردین ماه...

 


پلیس زن در ایران چارچوب دارد
سودابه بیضایی چهره جدیدی است که این روزها می‌توانید حضور او را خیلی بیشتر از این سال‌هایی که وارد کار هنر شده حس کنید. او توانسته با همین حضور کوتاهش با کارگردان‌های قابل قبولی مثل سیروس الوند، محمد جواد کاسه‌ساز، مسعود نقاش‌زاده، مسعود آب‌پرور و... کار کند. او و برای رسیدن به پیشرفت حاضر است، تلاش کند، چهره‌اش را بشکند و از این موضوع هیچ ابایی ندارد، حتما قیافه و گریم خاص او را در فیلم سینمایی غیر منتظره به یاد دارید (البته اگر بتوانید بشناسیدش!).

با توجه به اینکه سریال هوش سیاه یک مجموعه تلویزیونی نسبتا متفاوت در تلویزیون ایران است، از نحوه حضورتان در این سریال بگویید...
حضور من در این سریال درست مثل همه کارهای دیگر بود. یعنی از طرف کارگردان به دفترشان دعوت شدم و پس از انتخاب آقای آب‌پرور حضور من قطعی شد.

منظورم این بود که چون شما در این سریال پلیسی حضور دارید، چطور برای این نقش به شما رسیده‌اند.
نمی‌دانم، این را باید از آقای آب‌پرور پرسید. اما من همیشه دوست داشتم که نقش یک پلیس زن را هم ایفا کنم. دوست داشتم که تجربه‌های متفاوتی داشته باشم. من فیلم «قتل آنلاین» ایشان را دیده بودم و می‌دانستم که ایشان تمرکز و تسلط روی ژانر پلیسی و اکشن دارند. ایشان همیشه Cast خوبی را برای کارهایشان با حرفه‌ای ترین افراد می‌بندند.

برای نقش سروان عزیزی از کسی یا کاراکتری الگوبرداری کردید؟
سروان عزیزی الگوبرداری از جای خاصی نیست. می‌دانید، قرار بود ما در این سریال فقط یک بعد شخصیت او را ببینیم، یعنی هیچ‌گونه بک‌گراندی از او نخواهیم داشت، یا اینکه نمی‌دانیم که در خانواده‌اش چه گذشته است.
باید پلیس بودن او را ببینیم، برای همین خاطر هم من سعی کردم تا برای او فقط یک شخصیت در ذهنم داشته باشم.
سروان عزیزی از قسمت سوم وارد داستان شده. او پلیسی است که خیلی زیاد به کارش علاقه دارد و کارش برای او جدی است. تمرکز زیادی بر روی پرونده‌هایی دارد که به او سپرده می‌شود. من هم سعی کردم تا جدیت او را نشان دهم. بیننده‌ای که پلیس زن را می‌بیند، باید او را بپذیرد، چون او سروانی است که با دیگران به عملیات می‌رود، اسلحه دستش می‌گیرد و اقتدار دارد. همه اینها باعث شد تا من او را دوست داشته باشم.

هیچ نمونه ایرانی یا حتی خارجی برای بازی در این نقش انتخاب نکردید؟

نه. من از سریال‌های ایرانی که پخش شده بود، فقط چند قسمت خیلی پراکنده از سریال خواب و بیدار را دیده بودم و همین طور یکی، دو قسمت از سریال کلانتر. من کلا در بازی کردنم و در اجرای هر نقشی که به عهده می‌گیرم سعی می‌کنم تا الگوبرداری نکنم. قبل از اینکه فیلمبرداری شروع شود، به اداره آگاهی شعبه مرکزی رفتم و در مورد جزئیات و نحوه احترام گذاشتن آنها به یکدیگر و همین‌طور حرف‌ زدنشان دقت کردم. این خیلی کمکم کرد.

پس تفاوت چندانی با دیگران ندارند جز صلابت رفتارشان؟

من خودم در واقعیت تا به حال با پلیسی زن روبه‌رو نشده بودم، برایم کمی غیرملموس بود، مثلا مدل لباس پوشیدن یا حرف زدنشان با همکاران مرد و حتی راه رفتنشان برایم جالب بود. البته این تحقیق چیزی نزدیک به 10-15 دقیقه بیشتر طول نکشید و قضاوت من فقط مختص به همان دقایق است.

فکر می‌کنید، حضور چنین پلیسی برای بیننده چقدر می‌تواند باورپذیر باشد؟

اول در مورد حضور خود آقای آب‌پرور در شکل‌گیری این قصه صحبت می‌کنم. ژانر این کار نسبت به تمام کارهایی که در تلویزیون پخش شده است، متفاوت بود، چون پلیس را هم حتی متفاوت نشان داده‌اند.
عملیات پلیسی در این مجموعه به جرایم اینترنتی بازمی‌گردد.
یعنی برای اولین بار است که چنین دستگاه و فن‌آوری‌هایی را بیننده در یک سریال ایرانی می‌بیند.
دوم اینکه ما پلیس بودن زنان را در این سریال می‌بینیم، اما می‌دانیم که این پلیس چارچوب مشخص دارد. پس فقط باید به آن چارچوب فکر کرد، یعنی حد و مرز پلیس بودنت همین است.
شاید به همین دلیل هم پلیس‌های زنی که می‌بینیم، در یک نگاه مثل هم به نظر بیاید. فقط ما توانستیم، او را وارد عملیات کنیم. اگر خاطرتان هم باشد در قسمت‌های اول هم با لباس شخصی وارد عملیات شد تا شناسایی نشود.

پس به نظر شما شبیه شدن پلیس‌های زن به‌هم اجتناب ناپذیر است؟

بله. چون همانطور که گفتم رفتار آن‌ها مرز مشخصی دارد و ما آنها را در زندگی شخصی نمی‌بینیم و فقط اداره پلیس مختص به بازی آنهاست.

یعنی برای شما مهم نیست که نقش‌تان مثل دیگر نقش‌ها نشود؟

برای من مهم این بود که وقتی با چنین لباسی به این سریال آمدم اگر مردم من را می‌بینند، برایشان باور‌پذیر باشم.

حالا استقبال‌ها چطور بوده؟

در مورد هوش سیاه خیلی کم شنیده‌ام که کسی گفته باشد، این سریال را دوست ندارم. حتی کسانی را می‌شناسم که خیلی فرصت نکرده‌اند این مجموعه را دنبال کنند، اما با تماشای همان یکی، دو قسمت هم از آن تعریف کرده‌اند. شاید به این علت است که ریتم کار خوب بوده و با فضای سریال که حال و هوای پلیسی دارد هماهنگ شد‌ه‌اند.

قصه سریال درمورد جرایم اینترنتی و اتفاقاتی است که برای افراد ناشی می‌افتد. شما چقدر با دنیای تکنولوژی و فن‌آوری آشنایی دارید؟
درمورد اتفاق‌هایی که قرار بود در داستان بیفتد، ما از آقای ذبیحی کمک می‌گرفتیم و اطلاعات را ایشان به ما می‌دادند. من خودم چندان با دنیای رایانه آشنایی ندارم. چندان پیگیرش نبوده‌ام فقط در همین حد که بتوانم کارم را راه بیاندازم.

کار با آقای آب‌پرور چطور بود؟

من همان روز اول که رفتم سر صحنه و بازی‌ام شروع شد فهمیدم که گروه آقای آب‌پرور کاملا حرفه‌ای و مسلط هستند. او می‌داند که چه پلان‌هایی را می‌خواهد بگیرد. به همین دلیل هم خیال من راحت شد و تقریبا مطمئن بودم که کار می‌گیرد. آقای آب‌پرور کارشان را خیلی خوب بلدند.

از زمان پخش هوش سیاه راضی بودید؟

نمی‌دانم که قرار بود این سریال چطور پخش شود و در آن مورد اطلاع چندانی ندارم. فکر می‌کنم مردمی که این سریال را می‌بینند، همین روند پخش را بیشتر بپسندند، چون می‌توانند با داستان به‌طور تقریبا مداومی ارتباط برقرار کنند و این باعث می‌شود که پرونده اصلی از ذهن مردم دور نشود. چون این سریال اپیزودی نیست و داستان اصلی مهمی دارد.

شما بازیگر سینما هم هستید، اما چرا حضورتان در سینما کمرنگ است؟
نه. من چهار کار سینمایی دارم.

اما به نسبت حضوربیشتری در تله‌فیلم‌ها یا سریال‌ها داشته‌اید، این شرایط خود خواسته بوده یا اینکه فضای موجود صنعت سینما ایجاب کرده؟

من دوست دارم که وارد دنیای جدید شوم و فضاهای جدید را هم تجربه کنم، گریم‌های متفاوتی شوم و نقش‌های تازه‌ای را بپذیرم اما تکرار نشوم. هر نقشی برای خودش دنیای متفاوتی دارد.
دلم نمی‌خواهد با دیدن من همه بگویند سودابه بیضایی تکرار شد. دوست دارم بیشتر در سینما حضور داشته باشم اما پیش نیامده، ضمن اینکه من از فروردین ماه تا آبان سال 88 درگیر پروژه هوش سیاه بودم. بعد از آن یک تله‌فیلم بازی کردم و بعد هم سریال آقای آهنج پیشنهاد شد.
تاکید خاصی بر سینما یا تلویزیونی بودن کار ندارم، به نظرم هر دو جذابیت‌های خالص خودشان را دارند. اما تلویزیون رسانه‌ای است که با مردم ارتباط بیشتری دارد.
 
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ

 » ادامه مطلب
کلمات کليدي : فیلم ها و سریال ها، مصاحبه، آلبوم

نوشته شده توسط زهره در ۱۳۸٩/۳/۳

نظرات ()



  نقاشی دیواری لاله اسکندری رونمایی شد
 
 
نقاشی دیوای لاله اسکندری
 
نقاشی دیوای لاله اسکندری
 
نقاشی دیوای لاله اسکندری
 

 » ادامه مطلب
کلمات کليدي :

نوشته شده توسط زهره در ۱۳۸٩/٢/٢۱

نظرات ()



  معنی اسم کشورها !!
 

اسم کشورها هم معانی خاص خود را دارند. در اینجا معنی اسم برخی از آنها را می‌توانید بخوانید...

 

آرژانتین: سرزمین نقره
آفریقای جنوبی: سرزمین بدون سرما
آلبانی: سرزمین کوه نشینان
ایران:‌قوم آریایی
اتیوپی: سرزمین چهره سوختگان
اسپانیا: سرزمین خرگوش کوهی
استرالیا: سرزمین جنوبی
اسرائیل: جنگیده با خدا
ایسلند: سرزمین یخ
بحرین: دو دریا
برزیل: چوب قرمز
بریتانیا: سرزمین نقاشی شدگان
بورکینافاسو: سرزمین مردم درستکار
پاراگوئه: این سوی رودخانه
ترکیه: سرزمین قوی ها
جامائیکا: سرزمین بهاران

دانمارک: مرز قوم دان

روسیه: کشور روشن ها، سپیدان
سریلانکا: جزیره باشکوه
سوئد: سرزمین قوم "سوی"
سوئیس: سرزمین مرداب
سودان: سیاهان
سوریه: سرزمین آشور
سیرالئون: کوه شیر
شیلی: پایان خشکی / برف
فرانسه: سرزمین قوم فرانک از اقوام سلتی
فلسطین: یکی از اسامی قدیم رود اردن
فیلیپین: از نام پادشاهی اسپانیایی به نام فیلیپ
کانادا: دهکده زبان سرخپوستی "ایروکوئی"
کنیا: کوه سپیدی
لبنان: سفید

 » ادامه مطلب
کلمات کليدي : طنز

نوشته شده توسط زهره در ۱۳۸۸/۱٢/٧

نظرات ()



  داستان سربازی خانم ها
 

صبحگاه:
فرمانده: پس این سربازه‌ها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !) کجان؟
معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن

ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند...
سلام سارا جان
سلام نازنین، صبحت بخیر
عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر
سلام نرگس
سلام معصومه جان
ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی...

صبحانه:
وا... آقای فرمانده، عسل ندارید؟
چرا کره بو میده؟
بچه‌ها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفع میکنه
آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم

بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه)
فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید
وا نه، لباسامون خاکی میشه ...
آره، تازه پاره هم میشه ...
وای وای خاک میره تو دهنمون ...
من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا ...

ناهار
این چیه؟ شوره
تازه، ادویه هم کم داره
فکر کنم سبزی اش نپخته باشه
من که نمی‌خورم، دل درد میگیرم
من هم همینطور چون جوش میزنم
فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!
بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟
برو خودت غذا درست کن
والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمی‌کنم، حالا واسه تو ...
چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد

بعد از ناهار
فرمانده: کجان اینا؟
معاون: رفتن حمام
فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد، اما صدای داد او در میان جیغ سربازه‌ها گم میشود...
هوووو.... بی شعور
مگه خودت خواهر مادر نداری...
بی آبرو گمشو بیرون...
وای نامحرم...
کثافت حمال...
(کل خانم ها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشمانی گشاده ایستاده است!)

بعد از ظهر
فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟
یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟
جوجه بدون برنج
رژیمی عزیزم؟
آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم.

شب در آسایشگاه
یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتین؟
فرمانده: بله بسیار زیاد!
خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم
فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!


 » ادامه مطلب
کلمات کليدي : طنز

نوشته شده توسط زهره در ۱۳۸۸/۱۱/۱

نظرات ()




 
 

 

 

Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by nojavoonirani This Themplate  By Theme-Designer.Com